لب آب ...سهراب سپهری

دیشب، لب رود، شیطان زمزمه داشت.
شب بود و چراغک بود.
شیطان ، تنها، تک بود.

باد آمده بود، باران زده بود: شب تر ، گل ها پرپر.
بویی نه براه.
ناگاه
آیینه رود، نقش غمی بنمود: شیطان لب آب.
خاک سایه در خواب.
زمزمه ای می مرد.بادی می رفت، رازی می برد.

/ 2 نظر / 6 بازدید
فاطمه

چقد اسمه حمیدرضارو دوس دارم

فاطمه

اینم یادم رفت بگم ممنون عزیزم خسته نباشی[ماچ]