تهمت...صالح وحدت

این زخم ها که جسم مرا تیره کرده است
 روزی شکوفه خواهد کرد
 روزی طلوع
 حتی اگر که مرگ
زخمی شبانه تر بنشاند
 من با برادران عارف مهتابی
 در تنگه های حیرت
 در صبر خاک
 تن کشیدم
 از قلب های ما
هر لحظه سر به پنجره کوبان
آن اختران شب زده ی دو
 کز یاد رفته بودند
 خاموش می نمودند
در رهگذار ما
ویرانگی ، امید شکفتن بود
 چون همستمان
که تکه تکه فروریزان
از زخم های تهمت دشخویان

/ 3 نظر / 3 بازدید
محسن

خوب بود کاشکی منم اينقدر اميد داشتم موفق باشی

منصور

سلام حميد رضا جان. خسته نباشيد. زياد وقت نميکنم بيام نت.

فائزه

سلام دوست من .واقعا عاليه.مطالبت خيلی به دل ميشينه.اميدوارم موفق باشی.اگه دوست داشتی به منم سر بزن.تا بعد