طمع روزی جان کن, سوی فردوس کشان کن...مولانا جلال الدين محمد بلخی

طمع روزی جان کن, سوی فردوس کشان کن       که   ز هر برگ و   نباتش شکر انبار تــو دارد

نه کدوی  سر  هر کس  می  راوق تــو دارد           نه هران دست که خارد گل بی خار تــو دارد

چو  کدو   پاک   بشويد   ز  کدو   باده برويد            که  سر و سينه   پاکان   می  از آثار تــو دارد

خمش  ای  بلبل   جانها   که  غبارست زبانها           که  دل  و جان   سخنها       نظر يار تــو دارد

بنما  شمس   حقايق   تو   ز   تبريز   مشارق            که مه و شمس و عطارد غم ديدار تــو دارد

/ 5 نظر / 19 بازدید
رويا

بارها می شد که مرگ را دوست می داشتم و اورا با نام هایی شیرین صدا می کرده اشکارو نهان با عباراتی عاشقانه از ان یاد می کردم اکنون گرچه اورا فراموش نکرده پیمانش را نشکسته ان ولی اموخته ام که زندگی را نیز دوست بدارم که مرگ و زندگی هر دو در زیبایی و لذت برایم یکسان سلام ....وبلاگ قشنگی داريد شعرهاتون حرف نداشت مخصوصا شعرهای ساناز کريمی موفق باشی اگه دوست داشتی پيش منم بيا خوشحال ميشم

ارزو

خبر

با سلام لطفا از اين سايت ديدن کنيد http://www.webtols.com وب تولز - ابزار رايگان و بدون تبليغ برای وب وب تولز را به دوستان خود معرفی کنيد