شکوه نا تمام...رهی معيری

نسیم عشق ز کوی هوس نمیاید
 چرا که بوی گل از خار و خس نمیاید
ز نارسایی فریاد آتشین فریاد
که سوخت سینه و فریادرس نمیاید
به رهگذارطلب آبروی خویشتن مریز
که همچو اشک روان باز پس نمیاید
ز آِشنایی مردم رمیده ام رهی
 که بوی مردمی از هیچ کس نمیاید

/ 1 نظر / 5 بازدید
سوسن

زنامردمي ها چنان دلم خون است / كه از ميان دل خون نفس نميايد