آخرين دختر پاييز...سحر شاه محمدی

امشب تولدی است
شاد و غمگین
تولد یلدا
آخرین دختر پاییز رنگین
یک شبه قدی کشید تا فلک
که همه مبهوتند...إ
گیسوانش پر نگین
به بلندای تنش
مِشکین ِ مِشکین
ولی افسوس که باید برود
همرهِ مادر خویش
با کوله باری سنگین
تو که امشب دوری از من
ای همیشه در یاد من
از سرخی ِ انار، قلب یلدا
فرا گیر عشق را
و بیاموز به من
تپشش
شاید که قلب مرده ام زنده کند
آذرش
شاید به فانوس شبم شعله زند
گرمی اش
سرمای جانم ببرد
بی دریغ مِهرش
از ناز فروش ِ دل من
ناز بخرد...

/ 1 نظر / 5 بازدید
عمو داوود

دوست خوبم وبلاگ خوب و زيبايی داريد و تمامی اشعار زيبا و دل انگيز بود اميدوارم هميشه به همين زيبايی باقی بمونه.با يه بغل آرزوی خوش برای شما.دوستدار هميشگی شماعمو داوود