خستـگان را چو طلب باشد و قوت نبود ...حافظ

خستـگان را چو طلب باشد و قوت نبود
گر تو بیداد کـنی شرط مروت نـبود
ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسـندی
آن چـه در مذهب ارباب طریقت نـبود
خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق
تیره آن دل که در او شمع محبت نـبود
دولـت از مرغ همایون طلب و سایه او
زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نـبود
گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن
شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست
نـبود خیر در آن خانه که عصمت نبود
حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه
هر که را نیست ادب لایق صحبت نـبود

/ 4 نظر / 4 بازدید
مريم

سلام . وبلاگ زيبايی داريد . اگه به وب ما هم سر بزنيد خوشحال ميشم

مريم بانو

سلام دوست گرامی . وبلاگ قشنگی داريد . ...به نظرتون اجداد ما چجوری قرار عاشقانه می ذاشتن؟ ...... به وبلاگم یه سری بزن ... مطمئنم نظر شما هم در این زمینه ؛ جالب خواهد بود منتظرتون هستم .

سحر

دل ميگيرد و ميميرد و هيچ كس سراغي ز ان نميگيرد ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه كرده ولي به ياد نداريم كه چرا خلق شدي غرورمان را بيش از ايمان باور داريم حتي بيش از عشق