رهی معيری

غرق تمنای تو ام

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم
اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای
 آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم
 آنرو ستانم جام را آن مایه آرام را
تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم
از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم
روشنگری افلکیم چون آفتاب از پکیم
خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم
غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام
من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم
دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی
چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم

/ 2 نظر / 4 بازدید
سعيد

سلام داداش براي اينكه قالب وبلاگت به هم نريزه و يا باعث بد شكل شدن وبلاگ شما نشم پيشنهاد ميكنم كه كد لينك باكس را در پايين ويرايش قالب وارد كني www.linkban1.coo.ir

یه پریشون

سایتت خیلی قشنگه ..... کلی باهاش حال کردم ..... http://roshina.blogfa.com