عشق من و تو

 

راهی نمانده است...منوچهر آتشی

ای نخل های وادی ارض مشاع
 در ملتقای چار بیابان هول
 ای بازوان باز اجابت
 در انحنای بادیه الخوف
او را به کوزه خنک خوابی
خوابی به مهربانی آب
در سایه مشبک لرزان نیمروزی تان
او را به چاردانه خرمای خشک
ته سفره ابابیل
مهمان کنید
 ای چاه های بادیه
میعادگاه قافله های حرامیان
 او را به دلو آب گل آلودی دریابید
اطراقگاه محمل لیلی
و آبشخور فسیله مجنون را به او نشان دهید
ای باغ های غیر منتظره
 ای آبهای ندرت
تا مشرق مخالفت
تا مطلع فراغ
تا انتهای هاویه خواب و هول و حرص
 تا مشهذ چراغ
 راهی نمانده است
 این خسته مهابت گودال مار
 بیدار خواب خاطرههای عذاب را
 با اشتیاق وسوسه ای مشکوک
با روشنایی ایمنی کاذب
 تا انتهای گردنه
بفریبید

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/٥ - حمیدرضا