عشق من و تو

 

مولای سبز پوش...ايرج جنتی عطائی

مولای سبز پوش ای اعتبار عشق
 شاعر تر از بهار ، ای تک سوار عشق
 در اشکریز باغ ، وقتی که گل شکست
 وقتی که آفتاب در من به شب نشست
نام عزیز تو فریاد باغ بود
 یاد تو در کوسف ، تنها چراغ بود
 شب بی دریغ بود ، من تلخ و نا امید
تو می رسیدی و خورشید می رسید
 وقتی پرنده ها دلتنگ می شدند ، دلتنگ می شدی
وقتی شکوفه ها بی رنگ می شدند ، بی رنگ می شدی
 وقتی که عاشقی از عشق می سرود ، لبخند می شدی
 وقتی ترانه ای از کوچه می گذشت ، خرسند می شدی
 اعجاز تو به من جانی دوباره داد
 مولای سبز پوش یادت به خیر باد
 من مثل یک درخت ، تنها و سوگوار
 در فصل برف و یخ ، مایوس از بهار
 تو آمدی و باز ، پیدا شد آفتاب
 شولای برفی ام ، شد قطره قطره آب
 ای قصه گوی عشق
 ای یار ، ای عزیز
ای آبروی عشق
اعجاز تو به من نامی دوباره داد
 مولای سبز پوش ، یادت به خیر باد
 مولای عاطفه
 هم قلب تو اگر عاشق نبوده ام
 جز با تو این چنین
 با قلب خویش هم ، صادق نبوده ام
 من مثل یک درخت
گل پوش می شوم
 در بطن هر بهار
 تا یک درخت سبز
 از تو به یادگار
 باشد در این دیار
 مولای سبز پوش ، یادت به خیر باد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/٤ - حمیدرضا