عشق من و تو

 

هديه...محمد علی سپانلو

و گل همان گل است
 کسی که هدیه فرستاد همان مسافر نیست
 مسافری که حوصله می کردی از حدیث سفرهایش
و با دهانش ، حلقه های نوازش
 به انگشت التماس تو می بخشید
 و گل همان گل است ، ولی این بار
 رفیق بی فاصله ای هدیه می هد
 که سرگذشتش بی ماجراست
چراغ همسایه در آن طرف کوچه
 به شیشه های تو چشمک زد
 و تو همان تویی
فقط زمستان نیست
 که در برودت آن فرصت مقایسه نداشته باشی
 و هدیه را
 بدون رقابت ، بدون سبقت ، بدون شک
بپذیری

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/٢٦ - حمیدرضا