عشق من و تو

 

ناشناخته...صالح وحدت

کس را چه آگهی است
 از درد آن ستاره که در انتهای شب
 پیچد به خویشتن
 او سال ها ز محبس ظلمت
 فریاد خویش را
 تا اوج بیکرانه ی هستی
 پرواز داده است
 او با نگاه شوق
 هر نغمه ی پرنده ی آزاد بال را
 خوانده است سوی خویش
 غافل از آنکه هر چه به هستی جوانه زد
 از بند ناشناخته ای ناله می کند
 اما چه غم
کس را از آن ستاره ی جاوید منتظر
از او که در تنوره ی این شب
پیوسته چشم بسته و دربند
برگرد خویش گردد و گردد
 از خفتگان مگوی !
حتی نگاه خشم عقاب سپهر نیز
او را ندیده است .
 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/٢۱ - حمیدرضا