عشق من و تو

 

رسيدن خبر مرگ فرهاد به شيرين و زاری او

چونا گه یافت آن فرصت که می جست به نوشین شربتی زهرش فرو شست
قدح پر کرد و در دست شکر داد لبش را ز آخرین شربت خبر داد
چو ماه نازنین کرد آن قدح نوش درون نازکش افتاد در جوش
خرابی یافت اندر قالبش راه ز پرواز از عدم شد جانش آگاه
نخست از بی خودی خود را بهش کرد وداع ما در فرزند کش کرد
که رحمت بر تو باد ای مادر پیر که در زحمت نکردی هیچ تقصیر
ز تو آن سایه دیدم بر سر خویش که امیدم نبود از مادر خویش
کشد تقدیر جان کم نصیبان گنه بر مرگ و تهمت بر طبیبان
ز من با شرط تعظیمی که دانی زمین بوسی به بزم خسروانی
به مالی زیر پایش دیده غمناک بگوئی آسمان را قصه‌ی خاک
که ما رفتیم با جان پر امید ترا جان تازه با دو عمر جاوید
درین گفتن پلک در هم غنودش درامد خواب مرگ و در ربودش
زهر چشم انجمن را خون برامد نفیر از انجم گردون بر آمد
جوان مردان به سرها خاک کردند عروسان آستین‌ها چاک کردند
ز مژگان خلق خون دیده پالود برامد ناله‌های آتش آلود
به خسرو نیز گشت آن قصه روشن که مهمان شد شکر در سبز گلشن
نشست از سوگواری با تنی چند به ماتم چاک زد پیراهنی چند
ز نرگس بهر آن سرو خرامان به خاک افشاند در دامان به دامان
به صد تلخی ز شیرین کرد فریاد که به زین خواست نتوان خون فرهاد
عمل‌ها را جزاها در کمین است جزای آن که من کردم همین است

نکو را نیک و بد را بد شماراست به پاداش عمل گیتی به کار است
چو خسرو جرم خود را یافت پاداش پشیمان وار گشت از دیده خون پاش
طمع یک بارگی برداشت از دوست رضا بی مغز گشت و کینه بی پوست
ز ار من در مدائن رفت غمناک ز حسرت کام خشک و دیده نمناک

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/٢۱ - حمیدرضا