عشق من و تو

 

نمايش نا تمام...خسرو گلسرخی

در میدان های سکوت
 آدم های بی دفاعی را
 دار می زدند
و دارها و آدم های آویخته شان
در گاهواره ی مرگ
چون درختی را می نمودند
که در انبوهی از سیاهی مات فرورفته
 و در بهاری جاودیان زندگانی می کنند
 و سکوهای افتخار
 خالی از هر نفر
در لحظه های کور
نگاهی سرگردان بود
 و عابری که پیامی داشت
 و به سوی میدان سکوت می شتافت
 خود نیز
 درختی خزان زده شد
 و شاخه هایش را
 میوه های سیاه غربت پوشانید
و چندین لاشخوار
 از چوبه های خشک دور دست
 پرواز کردند
 و بر کرسی رنگین نگهبانان نشستند
 و این نیز خود نمایش را پایان نداد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - حمیدرضا