عشق من و تو

 

شراب بوسه...رهی معيری

شکسته جلوه گلبرگ از بر و دشت
دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت
مگر به دامن گل سر نهاده ای شب دوش ؟
که اید از نفس غنچه بوی آغوشت
 میان آنهمه ساغر که بوسه می افشاند
بر آتشین لب جان پرور قدح نوشت
شراب بوسه من رنگ و بوی دیگر داشت
مباد گرمی آن بوسه ها فراموشت
ترا چو نگهت گل تاب آرمیدن نیست
نسیم غیر ندانم چه گفت در گوشت ؟
رهی اگر چه لب از گفتگو فروبستی
هزار شکوه سراید نگاه خاموشت

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/۱٢ - حمیدرضا