عشق من و تو

 

ساز سخن...رهی معيری

آب بقا کجا و لب نوش او کجا ؟
آتش کجا و گرمی آغوش او کجا ؟
سیمین و تابناک بود روی مه ولی
سیمینه مه کجا و بناگوش او کجا ؟
داد لبی که مستی جاوید می دهد
مینای می کجا و لب نوش او کجا ؟
خفتم بیاد یار در آغوش گل ولی
آغوش گل کجا و بر و دوش او کجا ؟
بی سوز عشق ساز سخن چون کند رهی ؟
بانگ طرب کجا لب خاموش او کجا ؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/۱٢ - حمیدرضا