عشق من و تو

 

يا بضعة‌الرسول ز ابن زياد داد ...محتشم كاشاني

يا بضعة‌الرسول ز ابن زياد داد
كو خاك اهل بيت رسالت به باد داد
 
خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد
بنياد صبر و خانهء طاقت خراب شد
 
خاموش محتشم كه ازين حرف سوزناك
مرغ هوا و ماهي دريا كباب شد
 
خاموش محتشم كه ازين شعر خونچكان
در ديده اشگ مستمعان خون ناب شد
 
خاموش محتشم كه ازين نظم گريه‌خيز
روي زمين به اشگ جگرگون كباب شد
 
خاموش محتشم كه فلك بس كه خون گريست
دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد
 
خاموش محتشم كه بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتميان ماهتاب شد
 
خاموش محتشم كه ز ذكر غم حسين
جبريل را ز روي پيامبر حجاب شد
 
تا چرخ سفله بود خطائي چنين نكرد
بر هيچ آفريده جفائي چنين نكرد
 
اي چرخ غافلي كه چه بيداد كرده‌اي
وز كين چها درين ستم آباد كرده‌اي
 
بر طعنت اين بس است كه با عترت رسول
بيداد كرده خصم و تو امداد كرده‌اي
 
اي زاده زياد نكرداست هيچ گه
نمرود اين عمل كه تو شداد كرده‌اي
 
كام يزيد داده‌اي از كشتن حسين
بنگر كه را به قتل كه دلشاد كرده‌اي
 
بهر خسي كه بار درخت شقاوتست
در باغ دين چه با گل و شمشاد كرده‌اي
 
با دشمنان دين نتوان كرد آن چه تو
با مصطفي و حيدر و اولاد كرده‌اي
 
حلقي كه سوده لعل لب خود نبي بر آن
آزرده‌اش به خنجر بيداد كرده‌اي
 
ترسم تو را دمي كه به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند

منبع: سايت ايرانيان انگلستانhttp://iranianuk.com/

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/۱ - حمیدرضا