عشق من و تو

 

شد وحشتي كه شور قيامت بباد رفت ...محتشم كاشاني

شد وحشتي كه شور قيامت بباد رفت
چون چشم اهل بيت بر آن كشتگان فتاد
 
هرچند بر تن شهدا چشم كار كرد
بر زخمهاي كاري تيغ و سنان فتاد
 
ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان
بر پيكر شريف امام زمان فتاد
 
بي‌اختيار نعره هرا حسين زود
سر زد چنانكه آتش ازو در جهان فتاد
 
پس با زبان پر گله آن بضعة‌الرسول
رو در مدينه كرد كه يا ايهاالرسول
 
اين كشتهء فتاده به هامون حسين توست
وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست
 
اين نخل تر كز آتش جان سوز تشنگي
دود از زمين رسانده به گردون حسين توست
 
اين ماهي فتاده به درياي خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست
 
اين غرقه محيط شهادت كه روي دشت
از موج خون او شده گلگون حسين توست
 
اين خشك لب فتاده دور از لب فرات
كز خون او زمين شده جيحون حسين توست
 
اين شاه كم سپاه كه با خيل اشگ و آه
خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست
 
اين قالب طپان كه چنين مانده بر زمين
شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست
 
چون روي در بقيع به زهرا خطاب كرد
وحش زمين و مرغ هوا را كباب كرد
 
كاي مونس شكسته دلان حال ما ببين
ما را غريب و بي‌كس و بي‌آشنا ببين
 
اولاد خويش را كه شفيعان محشرند
در ورطهء عقوبت اهل جفا ببين
 
در خلد بر حجاب دو كون آستين فشان
واندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين
 
ني ورا چو ابر خروشان به كربلا
طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين
 
تنهاي كشتگان همه در خاك و خون نگر
سرهاي سروران همه بر نيزه‌ها ببين
 
آن سر كه بود بر سر دوش نبي مدام
يك نيزه‌اش ز دوش مخالف جدا ببين
 
آن تن كه بود پرورشش در كنار تو
غلطان به خاك معركهء كربلا ببين
 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/۱ - حمیدرضا