عشق من و تو

 

كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك ...محتشم كاشاني

كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك
جان جهانيان همه از تن برون شدي
 
كاش آن زمان كه كشتي آل نبي شكست
عالم تمام غرقه درياي خون شدي
 
آن انتقام گر نفتادي بروز حشر
با اين عمل معاملهء دهر چون شدي
 
آل نبي چو دست تظلم برآورند
اركان عرش را به تلاطم درآورند
 
برخوان غم چو عالميان را صلا زدند
اول صلا به سلسلهء انبيا زدند
 
نوبت به اوليا چو رسيد آسمان طپيد
زان ضربتي كه بر سر شير خدا زدند
 
آن در كه جبرئيل امين بود خادمش
اهل ستم به پهلوي خيرالنسا زدند
 
بس آتشي ز اخگر الماس ريزه‌ها
افروختند و در حسن مجتبي زدند
 
وانگه سرادقي كه ملك مجرمش نبود
كندند از مدينه و در كربلا زدند
 
وز تيشهء ستيزه در آن دشت كوفيان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
 
پس ضربتي كزان جگر مصطفي دريد
بر حلق تشنهء خلف مرتضي زدند
 
اهل حرم دريده گريبان گشوده مو
فرياد بر در حرم كبريا زدند
 
روح‌الامين نهاده به زانو سر حجاب
تاريك شد ز ديدن آن چشم آفتاب
 
چون خون ز حلق تشنهء او بر زمين رسيد
جوش از زمين برروه عرش برين رسيد
 
نزديك شد كه خانهء ايمان شود خراب
از بس شكستها كه به اركان دين رسيد
 
نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد
 
باد آن غبار چون به مزار نبي رساند
گرد از مدينه بر فلك هفتمين رسيد
 
يكباره جامه در خم گردون به نيل زد
چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد
 
پر شد فلك ز غلغله چون نوبت خروش
از انبيا به حضرت روح‌الامين رسيد
 
كرد اين خيال وهم غلط كه اركان غبار
تا دامن جلال جهان آفرين رسيد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/۱ - حمیدرضا