عشق من و تو

 

خوشا شیراز و وضع بی‌مثالـش

خوشا شیراز و وضع بی‌مثالـش
خداوندا نـگـه دار از زوالـش
ز رکـن آباد ما صد لوحش اللـه
کـه عمر خضر می‌بخشد زلالش
میان جـعـفرآباد و مـصـلا
عـبیرآمیز می‌آید شـمالـش
به شیراز آی و فیض روح قدسی
بـجوی از مردم صاحب کمالش
کـه نام قند مـصری برد آن جا
کـه شیرینان ندادند انفعالـش
صبا زان لولی شنگول سرمست
چه داری آگهی چون است حالش
گر آن شیرین پسر خونـم بریزد
دلا چون شیر مادر کن حلالـش
مـکـن از خواب بیدارم خدا را
که دارم خلوتی خوش با خیالش
چرا حافظ چو می‌ترسیدی از هجر
نـکردی شـکر ایام وصالـش

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/۳٠ - حمیدرضا