عشق من و تو

 

ر...سيد علی صالحی

اول کی بود کجا بود ؟
به یاد آر
اول کی بود که آن پاره ی ابر آبستن
 از مغرب ماه مرده پیدایش شد ؟
شد و آمد و آن همه آسمان عزادار بی گریه را زایید
 ما حدس دیگری از دعوت دریا زده بودیم
 خیال کرده بودیم
 کلمات خیس خداوند
 به نانوشته ترین دفتر هر دختری
برای معاشقه با ماه آمده اند
 ما به رویا و روشنایی بی پایان اینه
نیاز مبرم داشتیم
 اما به جای خواب گل و
رهایی آرام پروانه
او آمده بود
 آمده بود با شانه های خسته اش
هم در سکوت آن همه تابوت و
پا به زای هزار تندر بی انتها
اول کی بود و کجا بود ؟
 به یاد آر
هنوز هم از خسته خانه ی آن سوی سیم و دریچه
صدای چکیدن آخرین خلاص آدمی می اید
 به یاد آر ... دختر از هی هنوز من
ما بی خبر از بازی باد و خواب صنوبر
خیال کرده بودیم
 دریا ها را گریسته
 دفترها را خوانده
 ترانه ها را
ما چه می دانستیم داستان دریا و
 قایق شکسته از چه قرار است ؟
 من و غلام و امید
 از پیچ کوهپایه های دور
داشتیم سمت صحبت ستاره می رفتیم
شب نبود
 باد از مقابل پس کوچه های کهربا می وزید
دامنه ها را دور زده
 رفته دورتر از دروازه ی صد کلون کرده
کمین کرده بود
 بچه ها خبر آوردند
 راه های رفته را باید به یاد آورید
 ماه بلند است هنوز
تا کنار بنان بازفت و
کمانه تاراز ... راهی نیست
بچه ها خبر آوردند
 عکس های رنگ و رو رفته ی شما و
رد پای رهایی را
 رج بخ رج از خواب پروانه و
شقایق سرنگون می پرسند
خانه به خانه
 دره ها دالان ها وگهواره ها را گشته بودند
 و باران آمده بود
 و باران داشت از پی شقایق و پروانه
 شب را به هفت آب گریه می روبید
و ما به یاد آوردیم
 تا جهان پیش روی رفتن ماست
تا ماه و رود و سایه و ستاره باقی ست
باید برویم
ما می دانستیم مردگان ما
 یکی واژه حتی
به نیش نی زار سوخته نگفته اند
غلام گفته بود شتاب کنید
 ما دوباره به عصر عسل بازخواهیم گشت
هنوط کلماتی هستند
 از آسمان اسامی ما
 هنوز کلماتی هستند
 که تنها شاعران اینده به یادتان خواهند آورد
حالا شتاب کنید
سه روز بعد به کراچی رسیده بودیم
 دوشنبه اواخر آذرماه بود
پیرمردی نابینا
بانی همیان عجیبش در دست
 می خواند و هی گفت
 دوالالی لا لیا دوالالی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٢۸ - حمیدرضا