عشق من و تو

 

هزار و یک ترانه برای تنهایی زنان...سيد علی صالحی

پس پیراهنی
 دوخته ی هزار عطر آهوکش
 تو رازها از قوس قله های ولرم نهان کرده ای
ورنه سرانگشت تشنه به طعم لیموبنان
کی می توانست از لمس بلور برهنه بگذرد ؟
همخوابه ی ابر و
رسیده ی خرما تویی
هوای شمالی ترین نافه های نی
هم در یکی شدن از تشنگی تویی
آبان هر چه اردی بهشت دی
تو ... دختر به هفت آسمان شسته ی من
رازهایی از این دست
 دریابان دیدگان من اند
که هنوز
شاعرترین شبانه خوان سحرگاه بوسه ام
 چرا چانه می زنی ؟
من هرگز به پرسندگان از چرا شکستن خویش
 حساب پس نخواهم داد
بیا ‚ بی خیال
درگاه بسته چه می داند
پس پیراهنی این همه برهنه پوش
آن دو فاخته ی کم رو
 سر آسیمه ی آواز کدام علاقه اند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٢۸ - حمیدرضا