عشق من و تو

 

شين...سید علی صالحی

به زانو در آمدیم و
باز از آخرین آواز محرمانه ی ماه
 هیج رازی با پرسندگان پروانه نگفتیم
 پرسیدند
اگر تو از نشانی نهان مانده ی آن پرنده
 بی خبری
پس این عطر نا به هنگام را
از خواب کدام گل گمنام به خانه آورده ای ؟
 پرسیدند
اگر که حکمت نور و
 وحی واژه از وزیدن اسم او میسر نیست
 پس تو خواندن دست دریا و
 نوشتن راز گریه را
 از روی کدام کتاب سوخته آموخته ای ؟
و من هیچ نگفتم
 الا منشوری از غبار غروب
 که در سایه روشن راه راه دریچه می تابید
 برخساتند
 مثل دو سایه سار
 یکیشان آشنای دوره ی دبستان و
 تقسیم سیب و بارش باران بود
پرسیدند
رویا نویس به دریا رفتگان اگر تویی
پس از چه این همه
 از همهمه ی باد و وزیدن این واژه ها می ترسی ؟
 تمام ترانه های تو را
 از آفتاب و پرنده پس خواهیم گرفت
به خواب به خانه به رویا راهت نمی دهیم
حالا به ما بگو
استعاره ی غمگین خواب وستاره کدام است
خلاصه ی بی پایان آب و علاقه برای چیست
 تو تکرار مداوم این همه دریا را کی تمام خواهی کرد ؟
و من هیچ نگفتم هیچ
ماه رفته بود داشت با دست خط لرزان همان پرنده
باز منشور پروانه را
 بر دریچه ی مه گرفته ی دریا می نوشت
 او نیز به زانو درآمده بود

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٢۸ - حمیدرضا