عشق من و تو

 

شور...م.آزاد

من زاری سه تاری را شنیدم
 از دورهای دور
 در های و هوی باد
 من زاری سه تاری را در باد
از کوچه های دور شنیدم که می گریست
 سروی میان باغ
کنار جوی
در های و هوی سبز گیاهان پیشخوان ها
از ریشه ها جدا
 من زاری سهتاری را از کوه
 و های های مردی را از دشت
 می شنیدم که می خواندند
مرد و سه تار مرد
 گاهی خدا خدایی
از همدلی جدایی را می گرییدند
دیدم که پارسایی بر بام های سرد سحر ناله کرد و خواند
با زاری سهتار
 در های و هوی باران دیدم که آب ها از چشمه ها تراویدند
 و گیاهان دشت ها روییدند
با شور سه تار
 گلهای سپید در سایه ی بید
 رقصیدند
آنگاه خموش دیدم
 در آفتاب نگاه
 سروی مستی ست
 بیدی سازی
و آن مست سیاه
 تشنه ی نوریست
 و آن ساز خموش
چشمه ی آوازی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٢٤ - حمیدرضا