عشق من و تو

 

سوگواری...شفيعی کد کنی

در موزه ها ی نیزه گذاران دشت رزم
رویید سبزه و ببالید و زرد گشت
 اما
 یک مرد بر نخاست
 جز رهنورد باد در این پهنه کس نبود
نعل سمندهای سواران
 ساییده شد
 ز بس به زمین خورد ز انتظار
 وز بی کران دیدرس مرز انتقام
 در این سکوت بی خبری گرد برنخاست
شمشیر های تیز شده با حماسه ها
 در تیرگی چو قفل در آسیای پیر
 در تشنه سال مزرعه و خشکی قنات
 یکباره زنگ بست
 اهریمنی به روز به میدان شتافت گرم
اما کسش به رزم هماورد برنخاست
توفان تیره گون
برگ هزار لاله ی خونین به خاک ریخت
وز سینه شفق نفسی سرد برنخاست

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٢۳ - حمیدرضا