عشق من و تو

 

باز هم...رسول نجفيان

باز هم ذوالجناح می اید
تک و تنها ز سوی دشت نبرد
بر تنش تیرها نشسته فزون
 بی خبر از خود و زخود دلخون
می کشد شیهه از گلو بیرون
اسب مردان همیشه در آخر
 بی سوار از نبرد می اید

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٢۳ - حمیدرضا