عشق من و تو

 

سراب...ساناز کريمی

در دورها ، در دوردست ها
 زنی را دیدم با ماهیانش
و نه چشمه ای و نه رودخانه ای
 در دورها ،‌ در دوردست ها
 زمان متوقف شده بود
 و من نگاه منتظری رادیدم با ماهیانش
 در دورها ،‌در دوردست ها
 باوری گرم را دیدم که سرابی را ستایش می کرد
و سرابی که ماهیانش را زنده نگاه می داشت

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/۱٩ - حمیدرضا