عشق من و تو

 

الهي! اگر مستم و اگر ديوانه‌ام،

الهي! اگر مستم و اگر ديوانه‌ام، از مقيمان اين آستانه‌ام، آشنايي با خود ده كه از كائنات بيگانه‌ام.
الهي! در سرْ آب دارم، در دلْ آتش، در ظاهرْ ناز دارم، در باطنْ خواهش، در دريايي نشستم كه آن را كران نيست. به جان من، دردي است كه آن را درمان نيست، ديدة من بر چيزي آيد كه وصف آن بر زبان نيست!
پيوسته دلم دم از رضاي تو زند جان در تن من نفس براي تو زند
گر بر سر خاك من گياهي رويد از هر برگي بوي وفاي تو زند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/۱۸ - حمیدرضا