عشق من و تو

 

سوسن وحشی...رهی معیری

دوش تا آتش می از دل پیمانه دمید
نیم شب صبح جهان تاب ز میخانه دمید
روشنی بخش حریقان مه و خورشید نبود
آتشی بود که از باده مستانه دمید
چه غم ار شمع فرو مرد که از پرتو عشق
نور مهتاب ز خاکستر پروانه دمید
عقل کوته نظر آهنگ نظر بازی کرد
تا پریزاد من امشب ز پریخانه دمید
جلوه ها کردم و نشناخت مرا اهل دلی
منم آن سوسن وحشی که به ویرانه دمید
آتش انگیز بود باده نوشین گویی
نفس گرم رهی از دل پیمانه دمید

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/۱٧ - حمیدرضا