عشق من و تو

 

شکل تنهايی...محمد حقوقی

بی اندکی اندیشه ی کوچ
دانای هستی و هیچی
مستی و پوچی
همواره چنان بود
که مرگ نیز بی نیاز از کنارش می گذشت
او آن رازنک فاش
 که لبخندش همه چیز داشت
 جز پژوک کاش
که زندگی اش بیش از آن پیرانه بود
که آرزویی داشته باشد
 بیژن بی چاه
 بی ماه
 که تنهایی
 درست شکل او بود
که هرازگاه
 در ساحل تماشای ما می نشست
 تا آن گاه بی گاه
که زنگ تلفن از دعوت به ساحل تماشای او گفت
 تماشای او
 که گویی هزار سال و بیش
 در ته دریا
 در بستر امواج آرام
آرمیده بود
او آن رازنک فاش
 که لبخندش همه چیز داشت
 جز پژوک کاش

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٩ - حمیدرضا