عشق من و تو

 

تمنای گناه... فرخ تميمی

خزد لرزان ، درون بستر من
 ز شرمی خفته می گوید که : - بفشار
چنان بفشار بر خود پیکرم را
 که بشکوفد هوس های گنه بار

به دندان گیر و شادی بخش و می نوش
 ز خون این لبان بوسه گیرم .
ببین از گونه سرخم بریزد ،
شرار خواهش آرای ضمیرم .

درنگی کن در آغوشم که امشب
 فروزانست بزم عشق دیرین
 نمی خوابیم و می نوشیم تا صبح
ز جام بوسه ها ، بس راز شیرین

چنان گنجد در آغوشم که هر دم
بیندیشم که او غرقست در من
 و یا در حلقه ی بازو ، اثیریست
به جای پیکر عریان یک زن .

اتاقی هست و ما و خلوت و می
صدای بوسه ها ، آهنگ دل ها.
 نمی رقصد بدین آهنگ تبدار
 به جز رقاصه ی مست تمنا ....

چو بشکوفد گل زرین خورشید
 مرا خواند بدان چشم فسونگر
 گشاید بازوان گوید که - : باز آ
 گنه شیرین بود ... یک بار دیگر !

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/۸ - حمیدرضا