عشق من و تو

 

دوباره عشق دوباره هوا دوباره نفس...حسين منزوی

دوباره عشق دوباره هوا دوباره نفس
 دوباره عشق دوباره هوی دوباره هوس
دوباره ختم زمستان دوباره فتح بهار
 دوباره باغ من و فصل تو نسیم نفس
دوباره باد بهاری - همان نه گرم و نه سرد
 دوباره آن وزش میخوش آن نسیم ملس
 دوباره مزمزه ای از شراب کهنه ی عشق
دوباره جامی از آن تند تلخواره ی گس
دوباره همسفری با تو تا حوالی وصل
دوباره طنطنه ی کاروان طنین جرس
نگویمت که بیامیز با من اما ‏ ، آه
بعید تر منشین از حدود زمزمه رس
که با تو حرف نگفته بسی به دل دارم
که یا بسامدش این عمرها نیاید بس
کبو ترم به تکاپوی شاخه ای زیتون
 قیاس من نه به سیمرغ می رسد نه مگس
برای یاختن آن به راه آزادی است
 اگر نکوفته ام سر به میله های قفس 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/۳ - حمیدرضا