عشق من و تو

 

 

من پری هستم تو شاهزاده من و اونم جوجوی دوست مهربون ما.

جوجو هميشه حرفهای دل شاهزاده رو به من ميگه و حرفهای دل منو به اون اما خوب اين حرفها رو ديگه به هيچ کس نميگه برای همينم من و اون جوجو رو خيلی دوست داريم.

جوجو ميگه : پری اون ميگه که يه روز مياد با اسب سفيدش تورو برميداره ميبره به شهر قصه هاش به شهر روياهاش و اونجا با هم مثل يه شاهزاده و ملکه زندگی ميکنيد راست ميگه؟

پری : خوب اره جوجو مگه تا بحال شده که شاهزاده دروغ بگه ؟

جوجو ميگه : پری شاهزاده خيلی دوستت داره تو عشقش رو باور داری اخه اون خيلی شبها به تو فکر ميکنه و به اينکه نکنه تو عشقش رو باور نداشته باشی.

پری : اره جوجو باورش دارم اما خوب من يه ملکه هستم بايد کلی برای شاهزاده ناز کنم و اونم خريدارش باشه بالاخره همه لذت عشق به اين ناز کردن و ناز کشيدنهاست ديگه.

جوجو ميگه : پری شاهزاده ميگه اگه يه روز بياد تورو برداره و ببره فقط مال خودش باشی تو ناراحت ميشی‌؟

پری : فکر کنم کنار شاهزاده خوشبخترين باشم و ديگه نيازی به هيچ کس و هيچ چيز نداشته باشم. هی جوجو خيلی داری فضولی ميکنی ها بسه ديگه برو بخواب.

شب بخير جوجو

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٤/٥ - حمیدرضا