عشق من و تو

 

میترا...من و جوجو

نقشی از ميترا (مهر) در آن زمان آيين مهر (آيين زروانی) در ميان ساکنان فلات ايران رواج داشته است. مهر و ناهيد (ميترا و آناهيتا) به‌عنوان دو ايزد نيايش می‌شده‌اند. «مهر»، ايزد فروغ، نگهبان پيمان و پشتيبان پرتو پگاهی است و «ناهيد»، ايزد پاکی، زايش و برکت، فرشته‌ی آب‌ها و باران. پيروان آيين مهر آخرين شب پاييز را مصادف با تولد خورشيد می‌‌دانسته‌اند٨، همان‌گاه که از دل سياهی شبی درازآهنگ و سرد، ايزدمهر در يک غار گود و کم‌ارتفاع از ميان کوه‌های البرز ظهور می‌کند و خورشيد گرم و نورافزا را به ارمغان می‌آورد. برخی به اشتباه مهر را همان خورشيد گرفتند و شب چله را در واقع شب ميلاد خورشيد می‌دانند. در کتاب «از اسطوره تا تاريخ» به نقل از دکتر مهرداد بهار می‌خوانيم: «شب يلدا، تولد مهر يا ميترا نيست، بلکه تولد خورشيد است. مهر با خورشيد تفاوت‌هايی دارد». از نظر تقويم مردم ايران باستان، چله، شب تولد خورشيد است و حال آن‌که بر اساس اسطوره‌ها خورشيد و مهر ارتباط نزديکی دارند ولی يکی نيستند.

پيروان آيين مهر يا زروانی، بلندتر شدن روزها را از برکت حکم‌رانی ايزد مهر بر زمين می‌دانستند و کوتاه‌تر شدن شب‌ها را نشانه‌ای از غلبه‌ی او بر اهريمن. آن‌ها در شب چله به پای‌کوبی و جشن و سرور می‌پرداختند تا شکست اهريمن را جشن بگيرند و گاه تا دميدن پرتو پگاه در دامنه‌ی کوه‌های البرز به انتظار باززاييده‌شدن خورشيد می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها٩ (نيايشگاه‌های پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول بودند تا پيروزی مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند.

پس از گرويدن ايرانيان به آيين زرتشت، آداب و رسوم آيين مهر نه‌تنها فراموش نشد بلکه جزوی از آيين و مراسم زرتشتی به‌حساب می‌آمد. بنا بر روايت ابوريحان بيرونی در کتاب آثارالباقيه، زرتشتيان روز اول دی را خور‌روز (روز خورشيد) می‌نامند و جشن اين روز را نودروز١٠. اين نام‌گذاری از آن جهت است که از چله تا نوروز نود روز فاصله است. هم‌چنين در کتاب قانون مسعودی آمده‌است که اولين روز از دی‌ماه را خرم‌روز يا خره‌روز می‌نامند١١. اين روز را منتسب به اهورامزدا می‌دانستند و يکی از روزهای چهارگانه‌ی جشن‌های دی‌گان است. حتی هنگامی که ساسانيان دين زرتشت را دين رسمی کشور کردند اهميت آيين مهر در زندگی مردم و در نهادهای حکومتی آشکار بود. اين اهميت در نقوش بازمانده‌ی عهد ساسانی به‌روشنی نمايان است. در نقش رستم، ناهيد تاج پادشاهی را به شاه اعطا می‌کند و در طاق بستان ميترا شاهد اعطای فر ايزدی از طرف اهورامزدا به اردشير اول است. بنابر يک سنت ديرينه آيين مهر شاهان ايرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمين می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپيد به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپيد می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همه‌ی برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان ديگران زندگی می‌کردند. رئيس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی يکسان بودند ....

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۳٠ - حمیدرضا