عشق من و تو

 

مادر بزرگ...افسانه شعبان نژاد

مادربزرگ
وقتي اومد
خسته بود

چار قدش و
دور سرش
بسته بود

صداي كفشش كه اومد
دويدم

دور گُلاي دامنش
پريدم

بوسه زدم روي لُپاش
تموم شدن خستگي هاش

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢۸ - حمیدرضا