عشق من و تو

 

 

من بودم که در باران

 نگاهت را حجین کردم

که در لابلای آن حزن بی پایان

خزان را از صورتت پاک می کردم

من بودم که ریزش برگ های پاییز را

برای تو

در عمق وجود به تصویر می کشیدم

تا که دروازه ای سوی نگاهت بگشایم

و عشق قایق ما بود

سوی بلندترین موج دریا

که بعد از آن

تو را در کنار خویش خالی دیدم

اما من دیدم عکس ما را

که به روی آب افتاده بود  تا قیامت

که در تلألو نور خورشید

بر سطح امواج آب نورانی بود

برای من

برای من که به تو نیاز دارم

چه کسی جز نگاه تو

دست نوازش بر دل و جانم بود

هنوز هم قطره های ناگهانی اشکم

از پس یاد تو در ذهن من جاریست

آن ها همه مروارید های عشقم بود

چتر بودی

زیر باران غم های من

عشق بودی

در دفتر خاطرات من

مصطفی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۱٤ - حمیدرضا