عشق من و تو

 

رهی معيری

باده فروش

بنگر آن ماه روی باده فروش
غیرت آفتاب و غارت هوش
جام سیمین نهاده بر کف دست
زلف زرین فکنده بر سر دوش
غمزه اش راه دل زند که بیا
نرگسش جام می دهد که بنوش
غیر آن نوش لب که مستان را
جان و دل پرورده ز چشمه نوش
دیده ای آفتاب ما به دست
 دیده ای ماه آفتاب فروش ؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۱٢ - حمیدرضا