عشق من و تو

 

صمد نارونی

در راه

راه می رفت و می خندید
 نزدیکش شدم
پرسیدم
بالاخره چه باید کرد
خندید و براهش ادامه داد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۱٢ - حمیدرضا