عشق من و تو

 

فال من...

صوفی نـهاد دام و سر حـقـه باز کرد
بـنیاد مـکر با فـلـک حـقـه باز کرد
بازی چرخ بشـکـندش بیضـه در کـلاه
زیرا کـه عرض شعـبده با اهـل راز کرد
ساقی بیا کـه شاهد رعـنای صوفیان
دیگر بـه جـلوه آمد و آغاز ناز کرد
این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت
و آهنـگ بازگشـت بـه راه حـجاز کرد
ای دل بیا کـه ما بـه پـناه خدا رویم
زان چـه آسـتین کوته و دسـت دراز کرد
صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت
عشقـش بـه روی دل در معنی فراز کرد
فردا کـه پیشـگاه حـقیقـت شود پدید
شرمـنده ره روی که عمـل بر مـجاز کرد
ای کبک خوش خرام کجا می‌روی بایسـت
غره مـشو کـه گربـه زاهد نـماز کرد
حافـظ مکـن مـلامـت رندان که در ازل
ما را خدا ز زهد ریا بی‌نیاز کرد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۸/٢٤ - حمیدرضا