عشق من و تو

 

هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال ...محتشم كاشاني

هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال
او در دلست و هيچ دلي نيست بي‌ملال
 
ترسم جزاي قاتل او چون رقم زنند
يك باره بر جريده رحمت قلم زنند
 
ترسم كزين گناه شفيعان روز حشر
دارند شرم كز گنه خلق دم زنند
 
دست عتاب حق به در آيد ز آستين
چون اهل بيت دست در اهل ستم زنند
 
آه از دمي كه با كفن خونچكان ز خاك
آل علي چو شعلهء آتش علم زنند
 
فرياد از آن زمان كه جوانان اهل بيت
گلگون كفن به عرصهء محشر قدم زنند
 
جمعي كه زد بهم صفشان شور كربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
 
از صاحب حرم چه توقع كنند باز
آن ناكسان كه تيغ به صيد حرم زنند
 
پس بر سنان كنند سري را كه جبرئيل
شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل
 
روزي كه شد به نيزه سر آن بزرگوار
خورشيد سر برهنه برآمد ز كوهسار
 
موجي به جنبش آمد و برخاست كوه
ابري به بارش آمد و بگريست زار زار
 
گفتي تمام زلزله شد خاك مطمئن
گفتي فتاد از حركت چرخ بي‌قرار
 
عرش آن زمان به لرزه درآمد كه چرخ پير
افتاد در گمان كه قيامت شد آشكار
 
آن خيمه‌اي كه گيسوي حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
 
جمعي كه پاس محملشان داشت جبرئيل
گشتند بي‌عماري محمل شتر سوار
 
با آن كه سر زد آن عمل از امت نبي
روح‌الامين ز روح نبي گشت شرمسار
 
وانگه ز كوفه خيل الم رو به شام كرد
نوعي كه عقل گفت قيامت قيام كرد
 
بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
 
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فكند
هم گريه بر ملايك هفت آسمان فتاد
 
هرجا كه بود آهوئي از دشت پا كشيد
هرجا كه بود طايري از آشيان فتاد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/٢٧ - حمیدرضا