عشق من و تو

 

شبهای گلوبندک

شبهای گلوبندک چه ناتمومه
 همه کنار هم تو قهوه خونه
یه استکان چایی از دست صادق
خستگی کارو از تن می رونه
 گپ زدنای تلخ با کل محمد
از بی وفایی دوره زمونه
آه غم مشتی تو دود سیگار
از اون ته های دل به آسمونه
شهرا می شه آباد با دستای ما
 چه جاده ها می سازیم چه قدرا خونه
 نصیب مون اما از این همه هیچ
 نه خونه ای داریم و نه آشیونه
 غریب و تو غربت دور از ولایت
 شعریه که صادق همش می خونه
واسه زن و فرزند دلا شده تنگ
 از دوری شون پنهون اشکها روونه
 به زیر لب پرسید یکی با حسرت
از ماها چی بعدها می خواد بمونه
جواب دادش یاور کی گفته دنیا
 به کام ما این جور تلخ باید بمونه
این شبای سرد چله بزرگه
با همه یلداییش باز بی دوومه
 شبهای گلوبندک چه ناتمومه
 همه کنار هم تو قهوه خونه
یه استکان چایی از دست صادق
خستگی کار رو از تن می رونه

رسول نجفیان

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۳ - حمیدرضا