عشق من و تو

 

آغاز دوباره

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کـنـم
گـفـت کو زنـجیر تا تدبیر این مجنون کنـم
قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم
دوسـتان از راست می‌رنجد نگارم چون کنـم
نکتـه ناسنـجیده گفتـم دلـبرا معذور دار
عـشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنـم
زردرویی می‌کـشـم زان طبع نازک بی‌گـناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گلـگون کـنـم
ای نـسیم مـنزل لیلی خدا را تا بـه کی
ربـع را برهـم زنـم اطلال را جیحون کنـم
مـن که ره بردم به گنج حسن بی‌پایان دوست
صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنـم
ای مـه صاحـب قران از بنده حافظ یاد کـن
تا دعای دولـت آن حسـن روزافزون کـنـم

با سلام دوباره این وبلاگ دوباره مثل سابق  به فعالیتش که مدتی بود به دلیلی  انجام نمیشد

شروع می شود.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - حمیدرضا