عشق من و تو

 

از اجل نتوان گريخت...سعدی

دست پا بریده ای هزار پائی بکشت. صاحبدلی بر او بگذشت و گفت:سیحان الله! با هزار پای که داشت چون اجلش فرا رسید از بی دست و پائی نتوانست گریخت ـ

چــــو آید زپس دشمن جان ستـــان

بینـــدد اجــل پای مــــــــــرد دوان

در آن دم کـــه دشمن پیاپــی رسید

کمــــان کیـــانی نشـــایــد کشیــــد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/٢ - حمیدرضا