عشق من و تو

 

شعر بانو...امير تيکنی

غلتی به این طرف
غلتی به آن طرف
این دوشیزه خیال بیدار شدن ندارد
سالیان دراز است
در سنگینی باری
که با خود می کشد
چشم فرو بسته
تنها هر از گاهی
غلتی ست.
منتظر حادثه ای باید بود
میلاد فرندی از او
در برج بلند فردا
شیر یا خط یک ضامن
دل شیر می خواهد هر چند
مدارا کردن با این بانو
بانوی ناز غلتیده و
لغزیده
به هر سو .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢۸ - حمیدرضا