عشق من و تو

 

از مـن جدا مشو کـه توام نور دیده‌ای ...حافظ

از مـن جدا مشو کـه توام نور دیده‌ای
آرام جان و مونـس قـلـب رمیده‌ای
از دامـن تو دسـت ندارند عاشـقان
پیراهـن صـبوری ایشان دریده‌ای
از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک
در دلـبری بـه غایت خوبی رسیده‌ای
منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان
مـعذور دارمـت کـه تو او را ندیده‌ای
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده‌ای

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢٧ - حمیدرضا