عشق من و تو

 

تولد...گيتا صرافی

حجم زمان سنگین است
دایره های سکوت،
در کش و قوس بی نظم زمان
فریاد عصیان را در خطوط شعاع های خود
به خط نشسته اند
 
مثلث شک و تردید
طغیان را در مرتفع ترین نقطه ی خود
 به آماده باش گذاشته است
سینه ی خشم مالامال از انفجار است
و کوچه باغ ذهن
دانه های مرگ می افشاند
 
زندانی درب تابوت بر خویش می بندد
هوا بوی تعفن می دهد
کبوتر مرده ای در راه است
 
بچه ی نازای طبیعت
در درد زایمان بچه ی متولد نشده
به خود می پیچد
 
هراس متولد می شود
و
در قهقرای حادثه
زندگی شکل می گیرد!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱٩ - حمیدرضا