عشق من و تو

 

چکامه ی تصویرهای بندری ...منوچهر آتشی

پرنده پر زد و رفت و کوچک و کوچک تر شد
 خال سیاه سپندی و ... دیگر هیچ
و هوش پنجره های بندر را به آن سو کشید
 پرنده که رفت
افق - عقاب هیولایی - آمد
آمد دو بال هیولا و بال
بالای آفتاب شکلکی و چشم های مدادی
 ابرو کشید
عقاب که آمد با پرهای مس رنگ
یک کشتی بزرگ به شکل دماغ عقابی مردی پیر
 از زاویه ی دو ابرو ظاهر شد
آمد آمد
 آمد کنار بندر پا در غروب
 و بو کشید
 پرنده که باز آمد صبح
که نه عقاب مسی بود و نه دماغ عقابی
با بالهای کوچک آبی
در آسمان بندر چرخی زد
چرخی زد و به سمت خار و پاییزی
 پارو کشید

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/٢٠ - حمیدرضا