عشق من و تو

 

نامه ای به شماره ی 1328...ساناز کريمی

دیروز ،‌ امروز ،‌ فردا
 و همیشه
 من برای تو یک شماره ام
 چنانچه تو نیز
 همچنین که دیگران
 تو را صدا کردم
و تو در صف مقدم شماره ها ایستاده بودی
 تو را صدا کردم
 و چه بیهوده فریادی
 چرا که تو چه فرامرز باشی
 چه منوچهر
 و چه نامی دیگر
 هرگز نخواهی شنید
 من تو را با درخت خانه مان پیوند زدم
 و همانسال اداره ی ثبت احوال
درخت را قطع کرد
 و کمی بعد کارتهای ملی
 و پدر و مادر
 و من
 که شماره هایمان را حفظ می کردیم
 تا زمانی که اداره ی آمار از مره های شطرنج آمار گرفت از قلم نیفتیم
 و من هرگز گران نیستم
 چرا که می دانم هر گاه شهر پر از شماره شود
 و بری تنفس شماره های جدید و حتی
 مادربزرگگ
 گازوییل نباشد
 نهادهای دلسوز ما را در بیمارستان ها و در تیمارستان ها
 و یا در زندانها و مرکز بازپروری جای خواهند داد
و ما هر شب فیلم عشق کافی نیست را خواهیم دید
و آن قدر از غشق سرشار می شویم
که حتی فقر و گرسنگی
شماره های شهر را از یاد خواهیم برد
و هر گاه زندانها و تیمارستانها پر شود
 ما شماره های عاشق را برای کمک به همسایگان عزیز خواهند فرستاد
 و تو شماره ی 1328 نمی دانم وقتی نامه را می خوانی
 در بیمارستانم یا تیمارستانی
در زندانم و یا در بازپروری هستی
اما بدان
 که هر کجا که باشم و هر کجا باشی
 شماره ی 6929 در سرزمینی که انسانها فقط شماره هستند
 او هنوز دوست می داشت

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/۱٢ - حمیدرضا