عشق من و تو

 

بوسه ی خدانگهدار...مصطفی موسوی

باد را بوسیدم و کولاک شدم
دریا را بوسیدم و ناپاک شدم !
خاک را بوسیدم و هلاک شدم !
سهمتان مبارک باشد !
برگ های رفته با باد ...
سهم آسیابان له کردن گندم های معصوم بی صدا ...
سهم ساحل سیلی خیس از چشمان شور دریا ...
سهم قایق تنها حرکت ...
سهم ابر چرخیدن و تقسیم مساوی باران برای عاشق ها ...
همه ی سهم و سود ها مال شما ...
خاک سهمش کولاک بود گردباد ...
اشک بر چشم عابرها ...
خاک سهمش بر باد دادن گلی بود
وقتی عاشق بود ؛ ...
باد گل من رو تو بگیر
آسیابان ...
دریا ...
پاروزن مونده در بین موجها ...
ای عاشق مایوس و تنها ...
پشت دیوار شب پر از شب بو هاست
اما نیست در بین آن خاطره ی پوسیدن شکوفه از کویر خشک و تنها ...
خاک سهمش کولاک خشک و پوچی از این غوغا بود
خاک سهمش بوسیدن نگار لبی بر کاغذی خوشبو بود
خاک سهمش گفتن درد نبود راحت بود
کار خاک نگه داشتن پوسیده گل زرد تا ابد بود ...
بوسه زدم طاقت را
بریدم رگ عادت را
بوسه ای بر پیشانی شما
سهم من و شما مثل هم بود
خدانگهدار...
خدا نگهدارای خاک من ...
هیچ دگر ندارم
زندگی ...
عاقبتم ...
طاقتم ...
درد ندارم
بیشتر از هر وقت دیگر راحتم
جایی ندارم که برم
پیش شما ؟
پیشانی شما را می بوسم
و می گویم
خدا نگهدار
آسیابان
خدانگهدار
دریا
ابر و باران ممنون که مرا خوشبو کردید
خدا حافظ پاروزن مانده بین دریا
معشوقت را خوب دررویایت بفشار ای تنها
خدا حافظ دیوار ... رویا ... شب بو ها
خدا حافظ گل زرد و پوسیده
خدا حافظ دانه ی سیاه
خداحافظ ای شب سرد و اشک آلود
شب خوش تا هیچ وقت .. تا فردا
شب خوش ای زنده بگور
شب خوش ای معصوم زده
کورتاژی ها
بوسه ی خاک بر روی گل شما
بوسه ی شما بر گل عشق و پوسیده ی من
دور از جان شما
بوسه ی خاک بر قلب شما
پایان داستان همین بود
نفسم مال شما
قلمم مال شما

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/۱۱ - حمیدرضا