عشق من و تو

 

ديگری...شاهکار بينش پژوه

باز با آن ديگری ديدم تو را؛ جای قهر و اخم خنديدم تو را
باز گفتی اشتباهت ديده ام؛ گفتمت باشد، بخشيدم تو را

باز هم این قصه ات تکرار شد؛ با رقيبان رفتنت انکار شد
آنقدر رفتی که ديگر قلب من؛ از تو و از عشق تو بيزار شد

تو را ديگر نميخواهم، مگو ديوانه ميباشد
که ديگر خانه ات همچون مسافرخانه ميباشد

تو را ديگر نميخواهم، مگو ديوانه ميباشد
که ديگر خانه ات همچون مسافرخانه ميباشد

نا نا نا، نانا نانانا نانا نا نا نا، نا نا نانا نانا نا نا نا نا

آن رقيبان يک شبت ميخواستند؛ ذره ذره پاکيت میکاستند
شب به مهمان خانه ات مهمان شدند؛ صبح اما از برت برخاستند

آمدی گفتی پشيمانی دگر؛ تا هميشه پاک ميمانی دگر
اندکی از قول تو نگذشته بود؛ باز رفتی با رقيبانی دگر

تو را ديگر نميخواهم، مگو ديوانه ميباشد
که ديگر خانه ات همچون مسافرخانه ميباشد

تو را ديگر نميخواهم، مگو ديوانه ميباشد
که ديگر خانه ات همچون مسافرخانه ميباشد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/۱٠ - حمیدرضا