عشق من و تو

 

عشق خيابانی...شاهکار بينش پژوه

جلو آيينه روزی دو ساعت
ژل ميماله بی نهايت
خوش تيپ ميکنه فراوون
مياد تو خيابون

با ماکسيمای مشکی
تو دوزی هاش زرشکی
رينگ اسپرت لاستيک پهن
می گازه تو جردن

اتس اتس
صدای
ضبط ماشينش
هوای
سيستم صوتی مبنده
هر هر هر می خنده

هی ميره بالا پايين
با کامبيزو با آيدين
ميرونه مثل فشفشه
ترمز دستی ميکشه

تا ميبينه ايست بازرسی
ميميره از دلواپسی
رنگش يهو می پره
ميگه اين بار آخره

خونه باباش می خوره نونه مفت
گردن می کنه کلفت
پای تلفونه تا چهار صبح
علافه اخه خب

روزی يه دفعه عاشق ميشه
آخرشم فارغ ميشه
به همه ميگه يه روز بهاری
ميام خواستگاری

هفته ای يه دفعه شماله
ويلای اينو اون وباله
صبح تا شب تو خزر شهر
علاف و در به در

صبح تا شب تو سلمونی
تا نصف شب مهمونی
ميکنه آرايش هفت قلم
ميگه وای چه خوشگلم

غذا از بيرون ميگيره
پيتزا نخوره ميميره
واجب تر از نون شب
ماتيک و خط لب

نقشش نقش عروسک
بين يه مشت خروسک
يه روزی ميشه بيدار
که شده گرفتار

واسه شوهر هلاکه
تو فکر رنگ لاکه
پسر پولدار ميخواد
ولی گيرش نمياد

يه مشت سوسول قرتی
بچه رپ زپرتي
ميان دورشو ميگيرن
الکی واسش ميميرن

وانمود میکنه فارسی بلد نيست
چون يکی دو سه هفته بوده تو پاريس
به باباش می گه پاپا
آخه رفته اروپا

با پسره ميشينه
مامانش يهو ميبينه
هول می شه يه عالمه
ميگه پسر خالمه

چرا گريونه دختر
اخه امشب مونده پشت در
باباش راهش نميده
چون يه چيزايی شنيده

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/۱٠ - حمیدرضا